بازخوانی چهره‌ی نراقی: حرکت از جامعه‌شناسی به یک علم بومی جدید

جلد نراقی

برای دانلود کتاب، بر تصویر فوق کلیک کنید.

مقدمه یا چرا احسان نراقی؟

احسان نراقی را برخی چون سید جواد طباطبایی «ایدئولوگ جامعه‌شناس» می‌دانند و به‌واسطه‌ی تئوری آنچه خود داشت وی، کل جامعه‌شناسی در ایران را از قسم ایدئولوژی‌های جامعه‌‌شناسانه برمی‌شمرند[۱]؛ عده‌ای همچون محمد مختاری، پیدایی مؤسسه وی را «در راستای ضرورت‌ها و ناگزیری‌های دولت‌ها برای بقا و سلطه» ارزیابی می‌کنند[۲] و او را ذیل حاکمیت پهلوی دوم و نقش‌اش در ارتباط با دولت پهلوی مورد بازخوانی قرار می‌دهند و کسانی مانند صفاالدین تبرائیان نیز وی را ضد انقلاب و دارای مواضعی آشتی‌جویانه با نظام پهلوی می‌‌دانند که به عبارت بهتر «با دید مدارا منشانه»ی خود، چون اسفنج نرم بر طبق مصلحت دوران رفتار می‌کرد. طباطبایی از موضعی کاملا متفاوت به موضع تبرائیان نزدیک می‌شود؛ هر دو، موردی به‌نام احسان نراقی را نشان‌دهنده‌ی «موضع سست و ناپایدار علوم اجتماعی» در ایران می‌دانند . طباطبایی از موضعی معرفت‌شناسانه آغاز می‌کند و بر کم‌سوادی نراقی انگشت می‌گذارد و تبرائیان از دولت پهلوی و نقشش در برپایی مؤسسه آغاز می‌کند و بر بی‌اطلاعی جامعه‌شناسیِ جامعه‌شناسان از وقوع آنچه در ایران آن روز می‌گذشت و از ناتوانی ایشان در تبیین حرکت مردم و وقوع انقلاب دست می‌نهد. هر دو اما، به «شکست جامعه‌شناسی» در ایران و ناتوانی «جامعه‌شناسی در تثبیت آرا» حکم می‌دهند.[۳]  آنچه قابل توجه است فقدانِ نقد جدی به «نراقیِ» جامعه‌شناس از موضع یک جامعه‌شناس و از درون تحولی ا‌ست که خود نراقی به‌ آن دچار می‌شود: چرخش از علوم اجتماعی غربی و جست‌وجو برای کشف علمی جدید. نوشتار پیش رو اگر بخواهد از چیزی همچون «شکست» جامعه‌شناسی سخن ‌بگوید، با ‌فرض آن‌که «بومی‌گرایی» علم اجتماعی کم‌کم امکان تفکر مستقل جامعه‌شناسی را از آن گرفت، دست روی موردی به نام نراقی می‌گذارد و او را خلاف جریان غالب مؤسسه ـ جریانی که در آثار و فعالیت افرادی چون دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر جمشید بهنام، دکتر یحیی مهدوی، دکتر شاپور راسخ، دکتر مهدی امانی و سایرین  برای فراهم‌آوری و بسترسازی  علم اجتماعی نوین در ایران دیده می‌شود ـ می‌داند که در نسبت‌ با گفتار غالبِ غرب‌ستیز بیرون از مؤسسه، راه را برای چون و چرا در ماهیت علوم اجتماعی نوین گشود؛ راهی که اگرچه با میل به نوعی «بومی‌گرایی» ملی و فرهنگی خود شروع شد اما گویا سرنوشت‌اش آن بود که پس از انقلاب با «اسلامی‌سازی» علوم اجتماعی هم‌معنا و هم‌جهت شود. به‌رغم تفاوت‌ها بومی‌گرایی اولیه و اسلامی‌سازی هر دو در طرد غرب و زیر سوال بردن شأنیت مستقل علوم اجتماعی-در اینجا به‌طور خاص و علوم انسانی به‌طور عام- هم‌جهت و هم‌هدف بودند.[۴] اگر احسان نراقی در پروژه‌ی بومی‌گرایی‌ِ‌ ملی‌گرای علوم اجتماعی از تأییدحاکمیت پهلوی برخوردار بود، پروژه‌ی بومی‌گرایی اسلام‌گرای فعلی نیز از منادیان مورد تأیید حاکمیت بهره‌مند است. آن‌چه که در هر دو پروژه نادیده‌گرفته‌می‌شود، «استقلال» علم اجتماعی چه به لحاظ اندیشه‌گی و چه به‌لحاظ نهادی‌ است. ادعای نوشتار حاضر آن است که در میان اصحاب مؤسسه، احسان نراقی حلقه‌ی واسطی بود که گرچه به‌لحاظ نهادی ملزم به استقلال مؤسسه بود، اما تحت تأثیر گفتار رایج ضدغرب‌اندیشی در ایران و سفرهای متعددش به اروپا و آشنایی ناقص با سنت‌های فکری نقد غرب از درون خودش، کم کم استقلال علم جامعه‌شناسی را به عنوان یک جامعه‌شناس زیر سوال برد و اهمیت سخنان وی جز از طریق فهم رابطه‌ی وثیق او با نظام پهلوی روشن نمی‌شود.

دغدغه‌ی بومی‌کردن علوم اجتماعی از همان آغاز با نراقی همراه بود. البته می‌بایست در نظر داشت که تصورِ بومی‌کردن علوم اجتماعی در گام‌های نخست، بیش از هرچیز به‌معنای توان‌مند کردن علوم اجتماعی در پژوهش‌ها و تحقیقات مرتبط با مسائل جامعه‌ی ایران بود. دغدغه‌ی نوعی جامعه‌شناسی مسئله‌محور که به‌گفته‌ی جمشید بهنام، دغدغه‌ی تمامی اعضای مؤسسه بود[۵]. اما ماجرای بومی‌گرایی در نراقی کم کم از دغدغه‌های مسئله‌محورانه فاصله گرفت و به پرسش از «ماهیت» علوم اجتماعی منجر شد.  این چرخش فکری در نراقی زمانی دیده می‌شود که از اواخر دهه‌ی ۴۰ به سمت مدیریت امور جوانان در یونسکو منصوب می‌گردد.  موازی با سفرهایش به سخنرانی‌هایی می‌پردازد که تماماً محتوایی در نقد علوم اجتماعی، نقد غرب، نقد تکنولوژی و نقد علم به‌طور کلی دارد. باید گفت که نراقی تا پیش از این سخنرانی‌ها که محتوای کتاب‌هایش را تشکیل می‌دهند، تنها یک کتاب تألیفی به نام علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن در سال ۱۳۴۴ به سفارش یونسکو نگاشته است. در این کتاب و سایر تحقیقاتی که در مؤسسه، به‌ویژه  پیرامون مطالعات شهری به انجام می‌رساند، بیش از هرچیز یک جامعه‌شناس است و درواقع ما با چهره‌ی جامعه‌شناس وی روبه‌رو هستیم. گرچه در همین کتاب تألیفی نیز سعی می‌کند از دغدغه‌ی بومی‌گرایی خود سخن بگوید، اما بومی‌گرایی هنوز به‌معنای توانایی کاربست نظریات کلی جامعه‌شناسی در مسائل جامعه‌ی ایران است. در حالی که در سخنرانی‌هایش این چهره کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود. محتوای سخنرانی‌ها به‌سوی نوعی پندآموزی از سرنوشت غرب، در تمامی ابعاد فکری و غیر فکری‌اش، پیش می‌رود؛ محتویاتی که از غرب بحران‌سازی می‌کنند و درگام بعد علوم اجتماعی را نیز به تبع آن‌که محصولی غربی ا‌ست در بحران می‌بینند. به زعم نوشتار حاضر این چنین بحران‌انگاری‌ها درست است که در نهایت در خود نراقی نتوانست منجر به برساخت علم تازه‌ای موازی با جامعه‌شناسی-یا حتی در تضاد با آن-شود، اما می‌توانست زمینه را برای داعیه‌هایی که بعدها به‌نام بومی‌گرایی، «استقلال» علم جامعه‌شناسی را در نسبت با فلسفه، الهیات و کلام زیر سوال برد، فراهم کند.

عمده‌ی سخنرانی‌های مهم او میان سالهای اواخر دهه‌ی ۴۰ تا پیش از انقلاب صورت می‌گیرد. سخنرانی‌هایی که در کتاب‌هایی با عناوین جامعه، جوانان، دانشگاه؛ دیروز، امروز، فردا (۱۳۵۰)، غربت غرب (۱۳۵۳)، آنچه خود داشت (۱۳۵۵)، طمع خام (۱۳۵۶) به چاپ رسیده است. عمده‌ی مواضع وی بعد از انقلاب خلاصه می‌شود در خاطره‌گویی‌ها و ارزیابی‌هایش از فعالیت‌های آن دوران که چرخش فکری متفاوتی را نشان نمی‌دهد.[۶] بنابراین تمرکز ما در نوشتار حاضر بر کتاب‌های نامبرده‌ است. در ضمن کتاب از کاخ شاه تا زندان اوین (۱۳۷۲) که بازگو کننده‌ی مواضع سیاسی نراقی در نظام پهلوی‌ست، اهمیت شایانی دارد و در این میان «تنها» ترجمه‌ی وی را از کتاب آیین جوانمردی از هانری کُربن در سال ۱۳۶۳ که نمایانگر بازسازی دغدغه‌های اخلاقی متناسب با فرهنگ ملی در اوست، نباید نادیده گرفت. ترجمه‌ی کتابی از کُربن که به شرح کردار و گفتار اهل فتوت و جوانمردی و تاریخ‌شان در ایران می‌پردازد، می‌تواند مهر تأییدی بر لزوم پی‌گیری دغدغه‌های اخلاقی ایرانی نزد وی باشد. دغدغه‌هایی که  ذهن نراقی را در تمام این‌ سال‌ها به‌خود مشغول ساخته‌است. این دغدغه‌های اخلاقی که در نگاه وی لزوم بومی‌کردن علوم اجتماعی را موجب می‌شود، می‌رفت تا مرز علم و داوری را کم‌رنگ کند و تمایز بین ارزش‌ها و عینیت (ابژکتیویته) را از میان بردارد. اگر جامعه‌شناسی به‌مثابه‌ی یک علم مستقل و محصول مدرنیته، وجه تمایزش تأکید بر عینیت در موضوع‌های پژوهشی و روش‌های تحقیقش است و به رغم تمامی مناقشات درون پارادیم علم جامعه‌شناسی، هم‌چنان به نوعی از ابژکتیویته در ساحت معرفت‌شناختی (به رغم تمامی تعاریف گوناگون) قائل است، پروژه‌ی «شکست جامعه‌شناسی» در ایران می‌تواند از طریق خوانش زیر‌سوال‌رفتن «عینیت» و ساحت بیرونی «واقعیت» از «انسان» تببین شود. احسان نراقی خود نمونه‌ی نمایای این شکست است. جامعه‌شناسی که با زیرسوال‌بردن اهمیت علم و واقعیت بیرون از انسان، نتوانست از شأنیت مستقل علوم اجتماعی دفاع کند و در نهایت از لزوم ایجاد «علم جدیدی» سخن گفت که خود نتوانست آن را دقیق ترسیم کند، اما داعیه‌ی علم جدید در گفتار بومی‌اندیشان بعد از انقلاب، بیش از جامعه‌شناسی، در برابر جامعه‌شناسی و از سنخ الهیات، کلام و فلسفه اسلامی شکل‌گرفت.

در نوشتار حاضر با درنظرگیری آن‌چه گفته شد، سعی می‌کنیم این چرخش را در محتوای اندیشه‌ی احسان نراقی پی بگیریم.

پی‌نوشت‌ها:

[۱] از دید طباطبایی «موضع همه‌ی نویسندگان تجدد و غرب‌ستیز معاصر ایران، به مانع بزرگی بر سر راه تجدید بحث درباره‌ی سنت تبدیل شده‌ است».(طباطبایی، ۱۳۹۰:۱۱)

[۲] نگاه کنید به محمد مختاری، تمرین مدارا (بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و ..)، تهران، ویستار، ۱۳۷۷، ج ۱٫ ص۳۲۶( به نقل از چون اسفنج نرم)

[۳] تبرائیان می‌نویسد: «نه (امیر حسین آریانپور) و نه نراقی موفق به انجام حرکت ماندگار و اقدام مشخصی برای تثبیت جامعه‌شناسی در ایران نشدند، و هیچ یک نیز به‌رغم برخورداری از بالاترین مدرک دانشگاهی و در اختیار داشتن کرسی تدریس پی نبردند از ۱۹ دی ۱۳۵۶ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ چه اتفاقی در این گستره‌ی باستانی روی داد».( تبرائیان، ج ۲، ۱۳۹۲:۲۹۹) طباطبایی نیز پروژه‌ی شکست جامعه‌شناسی را در نسبت با پروژه‌ی امتناع تفکر در ایران تعریف می‌کند. از دید وی تا زمانی که تکلیف امتناع و امکان پرسش از مبانی سنت فراهم نشود، «آنچه در صد ساله‌ی گذشته، اهل ایدئولوژی از رطب و یابس پست‌ترین فرآورده‌های غربی به‌هم بافته ‌اند، بخشی از تاریخ اندیشه در ایران به‌شمار می‌آید».(طباطبایی، ۱۳۹۰:۱۸)

[۵] برای بسط توضیحی این رویکرد در مؤسسه، نگاه کنید به: حسام سلامت، مهسا اسدلله‌نژاد، ازتثبیت تا افول (تاریخ تکوین علوم اجتماعی در ایران)، مهرنامه،مهر ۱۳۹۳،شماره ۳۸

[۶] ضمن آنکه باید در نظر داشت بعد از انقلاب نراقی دیگر نتوانست به داشنگاه بازگردد و نقشی در فضای آکادمی ایفا کند. در بهمن ماه ۱۳۶۲، هیئت تجدید نظر بازسازی دانشگاه تهران، رأی به بازنشستگی وی داد.