برای کاتب (به بهانه‌ی سالمرگ هوشنگ گلشیری)

از مقدمه: متن‌هایی که در ادامه می‌آید، حاصلِ سه ماه هم‌خوانیِ گلشیری‌‌ست. برخی ایده‌ها در گفتگوهایِ با هم شکل گرفته‌اند، برخی در گفتگوهایِ درونی سربرآورده‌اند. در مسیر شکل‌دادن به متن، من کم‌ترین مداخله را داشته‌ام و دستِ آخر نیز جز غلط‌گیری‌هایِ تایپی دست در جمله‌بندیِ ایشان تا حد‌امکان نبرده‌ام. بنابراین پابه‌پایِ بچه‌ها شدن، به‌رغمِ همه‌ی کاستی‌های موجود، تجربه‌ی مواجهه با افرادی از نسلی خواهد بود که در کلیشه‌هایِ بازنمایی کم‌تر جدی و دغدغه‌مندند.

خواندن، خصوصاً وقتی دسته‌جمعی و با فاصله‌ی نسلی باشد، شراکت در تجربه‌ی خلق است، و اگر از پسِ خواندن نگارشی از مواجهه‌ی جمعی با متن رخ دهد، این شراکت خلاقه‌تر نیز می‌گردد. درگیری با کاتب، چون خودش که دست به دیوار و لنگان می‌آمد[۱]، پذیرشِ مخاطره‌ی بارها زمین‌خوردن است. اما تنها کسی که علاقه‌ای به راه‌رفتن ندارد، زمین نمی‌خورد. این متن‌ها چون تلاش‌هایی پس از پذیرشِ مخاطره، برایِ کاتب نوشته‌شده‌اند؛ به احترامِ کاتب و به امیدِ شراکت در تجربه‌ی زیستن در خلقی مدام.

[۱]  تعبیر گلشیری از کاتب در داستانِ خانه‌روشنان

 

برای خواندنِ متن‌ها روی عکسِ زیر کلیک کنید