رنج و عذاب رضا شهابی چه معنایی دارد؟

دانلود پی‌دی‌اف

 

چرا یک فعال کارگری باید به این شکل در پیچ‌وتاب بوروکراسی فرساینده قضایی، خودش و زندگی‌اش درهم پیچیده شود؟ کسی جرمی می‌کند یا نمی‌کند و دستگاه قضایی هم حکمی برای او می‌بُرَد و چند صباحی بازجویی پس می‌دهد، زندانش را می‌کشد و بعد بیرون می‌آید. اما چرا فرایند اجرای حکم برای برخی فعالان شاخص کارگری مانند رضا شهابی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، شاهرخ زمانی از اعضای هیئت بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان و محمود صالحی از اعضای سندیکای خبازان سقز چنان رنج‌آور و شکنجه‌وار می‌شود که آن‌ها را تا مرز مرگ یا خود آن می‌بَرَد؟[۱]

طبیعی است که در هنگامِ اندیشیدن به معنای این ادیسه‌ی مرگبار، اولین فکر این باشد که می‌خواهند این فعالان کارگری را ـ حالا که از نظر فکری نشده است ـ از نظر بدنی در هم بشکنند؛ یک تیر و دو نشان: اگر در این روند فرساینده از بیماری مُرد که هم از دست او راحت شده‌اند و چون به دلیل بیماری مرده، هزینه‌ای متوجه دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی ذی‌ربط نمی‌شود و اگر هم نمرد، چنان درگیر بیماری‌های گوناگون می‌شود که رمق فعالیتی برای او نمی‌ماند.

اما این فکر و این استدلال، همه ماجرا را نشان نمی‌دهد به همین دلیل استدلال دوم مطرح می‌شود: قصد ترساندن دیگر نیروهای بدنه و فعالان را دارند. این هم مانند استدلال بالا صحیح است. «ایجاد ترس» فرایندی است که اگر با موفقیت تحقق یابد و جا بیفتد، تقریباً کار هر نوع فعالیت مبارزاتی و اعتراضی را یکسره می‌کند. پس شهابی را چنین آزار می‌دهند تا دیگران حساب کار دست‌شان بیاید.

اگر در همین‌جا متوقف شویم دیگرسویه‌های مهم این قضیه را از دست می‌دهیم. آنچه بر سر این فعالان کارگری آورده می‌شود، پیامدهایی بس‌گسترده‌تر و بس‌عمیق‌تر دارد. در این یادداشت می‌کوشم تا آن‌جا که می‌توانم، بر سویه‌های دیگر ماجرا تمرکز کنم.

کارگران سازمان‌های مستقل خود را ودیعه یا هدیه نگرفته‌ اند بلکه آن‌ها را با کوششی سرسختانه و پی‌گیری‌ای توان‌فرسا ساخته و برپا نگه داشته اند. به‌ویژه اگر بخواهم به موردی مشخص اشاره کنم،‌ باید از سندیکای کارگران شرکت اتوبوس‌رانی تهران و حومه نام ببرم، سندیکایی که رضا شهابی یکی از اعضای باارزش و پایِ کارِ آن است. بیرون‌کشیدن این سازمان‌ها از دهان مکنده‌ی خانه‌ی کارگر و شوراهای اسلامی کار و دفاع از آن در برابر به‌اصطلاح رادیکال‌هایی که در همان آغاز شلاق وابستگی به نهادهای دولتی را بر تن سندیکای شرکت واحد کوبیدند، به خودی خود کاری شاق و طاقت‌فرساست، حال بماند چالش‌ها و مسائلی از مقاومت در برابر دولت و دم‌ودستگاهش تا منسجم‌کردن و ایجاد هماهنگی سازمانی در خود سندیکا و در میان اعضا. همه‌ی این‌ها با تمرکز و تلاشی شبانه‌روزی و هزینه‌های ریزودرشت به دست آمده است. کمترین اتفاق و هزینه برای سندیکای شرکت واحد درگیری با چماق‌به‌دست‌های خانه کارگر بوده است و شاید یکی از هزینه‌های سنگین آن، بازداشت‌ها و دستگیری‌های خانوادگی اعضای سندیکا درست در همین روزها در زمستان بی‌رحم ۱۳۸۴ بود. این هزینه‌دادن‌ها با اخراج و گروکشی شغل و زندگی اعضای ارشد سندیکا همواره تا همین امروز و ذیل دولت‌های رنگارنگ تداوم داشته است.

اما با این‌همه همین سندیکا بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین اعتصاب‌ها را در تهران در چند دهه‌ی اخیر رقم زد؛ همین سندیکا بود که حتا به بهای حکم‌های سنگین اعضای فعال‌تر توانسته به بیشتر خواسته‌های روزهای آغازین برپایی‌اش برسد؛ روزهایی که رانندگان بن ناهارشان تنها ۱۵۰ تومان بود و کارگران تعمیرگاه‌ها حتا جایی برای استراحت و دوری از آفتاب و گرما نداشتند.

همه‌ی این‌ها را خود کارگران در سندیکایشان به دست آورده اند، کارگرانی که فعال‌ترین‌هایشان در این روزها، چه بسا کارگران مرددِ روزهای آغازین شکل‌گیری سندیکا بودند. آن‌ها هستند که نسل‌های تازه‌ی سندیکا را پدید آورده‌ اند.

اما این نسل تازه بیش از هر چیز دیگر به همراهی فعالانه‌ی کسانی نیاز دارد که در کوران پاییز و زمستان ۱۳۸۳ برای شکل‌گیری قدم پیش گذاشتند و عملاً در سال‌های بعد این سازمان کارگری را از پیچ‌و‌خم‌های گوناگون عبور دادند. این نسل تازه نه صرفاً به سخنان و راهبردهای آن‌ها که به حضور فعالانه و عملی‌شان در این روزها نیازمند است و چنین احکام سنگین قضایی و چنین زندانی‌کردن فرساینده‌ای عملاً برای محروم‌کردن این نسل تازه از فعالیت فعالانه‌ی فعال‌ترین نیروهای قبلی سندیکاست. ابراهیم مددی با حکمی سنگین یک پایش در دادگاه است، به داود رضوی چنان حکم سنگینی داده شده که تعجب هر کسی را بر می‌انگیزد و اگر به تاریخ سندیکا باز گردیم، بسیاری چهره‌های دیگر را می‌بینیم که گرفتار وضعیتی مشابه شده اند. در کنار همه‌ی این‌ها باید تهدید‌های پیوسته‌ی حراست/شورای اسلامی کار را افزود تا دریابیم این محروم‌سازی ـ چه برای خود فعالان، چه برای نسل تازه‌پای سندیکا ـ چه ابعادی دارد. می‌شود گفت این وضعیت چیزی جز نابودی سیستماتیک «تداوم کار سندیکایی» نیست.

اما این، پیامد دیگری نیز به بار می‌آورد: تضعیف خود سندیکا. هر چند سندیکای شرکت واحد نشان داده است که هنوز قدرت کارگری خود را حفظ کرده و هنوز هم مانند شهریور ۸۴ می‌تواند چراغ اتوبوس‌ها را در روز روشن کند اما این محروم‌سازی، توان سندیکا را می‌گیرد. مگر یک سندیکا چقدر می‌تواند نیروهای باتجربه و نیرومند خود را از دست بدهد و باز آن‌ها را جایگزین کند؟ مگر سندیکا چقدر می‌تواند زخم بخورد و باز هم به‌سرعت آن را درمان کند؟ محروم‌سازی نسلی عملاً کار را برای نسل‌های تازه‌تر سخت‌تر می‌کند و چه بسا آن‌ها را گرفتار کنش‌ها و تصمیم‌هایی کند که پیش‌تر دست کم تا حدی مشابه انجام گرفته بودند[۲].

جدا از این انقطاع، رنج و عذابِ فرساینده‌ای که رضا شهابی تحمل می‌کند، علت دیگری هم دارد. رضا شهابی صرفاً سندیکالیست نیست و خود را در فعالیت صنفیِ صرف خلاصه نکرده است. دست کم بر اساس نوشته‌اش درباره‌ی مبارزه‌ی طبقاتی[۳] می‌توان این نتیجه را گرفت. اگر این فرض درست باشد که او چپ نیز هست و به مبارزه طبقاتی باور دارد، می‌توان فهمید که این رنج و عذاب فرساینده چه معنای دیگری دارد. شاید این موضوع ـ البته با اِعمال انواع مجازات‌ها و محرومیت‌ها ـ تحمل شود که کسی در چارچوب فعالیت صنفی دست به کار سندیکایی بزند اما برای حاکمان بی‌هیچ‌تردیدی تحمل‌پذیر نیست که همان فعال سندیکایی به مناسبات اجتماعی و سیاسی‌ای دیگرگونه باور داشته باشد و از آن دفاع کند. اگر رضا شهابی گرفتار چنین عذاب مرگ‌آوری شده است، بدون شک به فرارَوی او از مبارزه‌ی صنفی و باور به مبارزه‌ای فراتر از مبارزه‌ی سندیکایی مربوط است. عذابی که او به عنوان یک سندیکالیست دارای باور به مبارزه‌ی طبقاتی و چپ می‌کشد، پیامی روشن به نسل‌های تازه‌ی سندیکاست: اگر به سندیکا تعلق دارید، از نظر ذهنی و عینی در چارچوب صنف بمانید.

با این‌همه از آن‌جایی که گرایش‌های کلی انسان‌ها را نمی‌توان با داغ و درفش و امریه و بخش‌نامه و پیش‌بینی تحلیلی تعیین کرد،‌ نمی‌توان تعیین کرد که نسل‌های بعدی سندیکا با چه گرایشی و به چه شکلی سندیکا را راه خواهند برد اما یک چیز مشخص است و آن هم اینکه کسانی مانند رضا شهابی حتا اگر با بدنی سرشار از درد در زندان بمانند و حتا اگر کارگران میراث او را به شکل دلخواه خود و چه بسا بی‌ارتباط به آرمان‌ها و هدف‌های او، از آنِ خود کنند، باز هم چراغی روشن فرا راه جنبش کارگری ایران هستند.

***

[۱] اگر از کوشندگان و مبارزان کارگری دیگر نام نمی‌برم یا در ادامه تنها به رضا شهابی اشاره می‌کنم، صرفاً ناشی از مجال محدود این نوشته است وگرنه چگونه می‌شود از عظیم‌زاده‌ها و لنگرودی‌ها و دیگرانِ شناخته و ناشناخته نام نَبُرد.

[۲] این البته می‌تواند پیامدهای دیگری هم داشته باشد اما به این دلیل که از جایگاه کسی بیرون از سندیکا حرف می‌زنم، بازگفتن این پیامدها را در اینجا درست نمی‌دانم چرا که من را در موضع قضاوت فعالیت‌های کارگران در سندیکا قرار می‌دهد.

[۳] شهابی، رضا؛ درباره‌ی مبارزه‌ی طبقاتی کارگران ایران؛ سایت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه.