دیدِ پارالِکسی

مقدمه‌ی مترجم:

 

هیچ چیز واقعی‌تر از هیچ نیست.

                                          مالون می‌میرد، ساموئل بکت

گابریل گارسیا مارکز در کتاب زنده‌ام که روایت کنم[۱] می‎نویسد در روزگارِ کودکی با پدربزرگش مرتب برای کاری مسیری را با قطارِ درجه سه در رفت و آمد بوده است. او روزی به‌تنگ‌آمده از خسّتِ پدربزرگ می‌پرسد چرا آنها همیشه‌ی خدا با قطارِ درجه سه سفر می‌کنند. پدربزرگ جواب می‌دهد چون قطار درجه چهار وجود ندارد. مترجم هم در پاسخِ شاکران و طاعنان می‌گوید به خاطرِ خلأ قطارِ درجه چهار دست به ترجمه‌ی این کتاب زده، با قیدِ این نکته که خودْ کمک‌راننده‌ی قطارِ درجه یکی است که پدربزرگِ راننده‌اش در انتظارِ قطارِ درجه چهار هیچ وقت قطار سوار نشده.

در ایران از ژیژک بسیار ترجمه شده است و نیازی به معرفی او و خطِ فکری‌اش نیست، می‌ماند شرحی برای این کتاب که مترجم مایل است به وقتِ انتشارِ کلِ کتاب مقدمه‌‌ای مبسوط بر آن بنویسد، هرچند شارحِ این کتاب مانندِ راویِ فیلمِ آمارکوردِ فدریکو فلینی، که دلیلی ندارد در قیل‌وقالِ ماجرا مثلِ شاخ شمشاد یکجا بایستد و گلوله برفی صاف نخورد توی ملاجش، خودْ پیشاپیش ابژه‌ای است که کتاب پنجره‌ای برای‌اش گشوده تا به چشم‌اندازِ سوژه نگاه کند.

اکنون ترجمه‌ی فصل اولِ کتاب دیدِ پارالکسی به کوششِ مشفقانه‌ی نشر الکترونیکیِ پروبلماتیکا در دسترسِ علاقمندان است. امید که به زودی فصولِ دیگرِ کتاب و ایضاً کلِ کتاب در اینجا منتشر شود. متنِ کتاب به قدر کفایت طولانی و پیچیده است و مترجم نیازی ندیده به شرحِ اضافات بپردازد (مترجم نقشش را کمتر هم‌سنگِ راویِ فیلمِ آمارکورد و بیشتر هم‌پای اسکوریزا دی کورپولوئه، موتورسوارِ سرگشته‌ی فیلم، می‌داند که شبح‌وار اینجا و آنجا در ‌گریز است تا منظرِ نظاره ثابت نماند). ارجاعاتِ متنِ کتاب با علامتِ پرانتز مشخص شده‌اند و شرح‌شان در پایانِ هر فصل آمده است (ترجمه‌ی توضیحاتِ پایانی به وقتِ انتشارِ کاملِ کتاب خواهد آمد). اصلِ واژگانِ انگلیسی و بعضاً فرانسوی، آلمانی، و لاتینِ متن که ذکرشان ضروری دانسته شده درونِ قلاب در مقابلِ معادل‌های فارسیِ آنها آمده، اصلِ اسامی خاص هم به صورتِ پانوشت در متن آمده است.

[۱].   نشرِ نی، ترجمه‌ی کاوه میرعباسی

 

برای دانلودِ فصلِ اولِ کتابِ دید پارالِکسی روی تصویر کلیک کنید