حرف حساب؟ (در پاسخ به نقد سید جواد طباطبایی بر ترجمۀ کتاب « ماکیاولی و ما»)

دانلود پی‌دی‌اف

توضیح پروبلماتیکا: یادداشت پیش رو، متنی است از مترجمان کتاب «ماکیاولی و ما» اثر لویی آلتوسر ، در پاسخ به نقدی از سید جواد طباطبایی بر ترجمۀ کتاب مزبور، که پیش‌تر در شمارۀ یازدهم مجلۀ «سیاستنامه» منتشر شده است. مستقل از هرگونه رد یا تأییدی، پروبلماتیکا آمادگی خود را برای انتشار هر شکلی از گفتگو، له یا علیه مفاد این متن، اعلام می‌کند.

 

آقای سید جواد طباطبایی در ادامۀ نقد پیشین خود، این بار سر وقت کتاب «ماکیاولی و ما» رفته است و سعی کرده با تکیه بر نشان دادن دلایل نادرستی یک مفهوم کلیدی در فلسفۀ آلتوسر نشان دهد که نه فقط ترجمۀ اثر مزبور «ترجمۀ بدی» است بلکه مترجمان چیزی از فلسفۀ آلتوسر نمی‌‏فهمند و به تعبیر ایشان از روی «خیالات و تفنن» دست به ترجمه زده‏‌اند. البته نوشتار طولانی وی با یادی از مجادلات پیشین علیه برخی از نویسندگان و مترجمان دیگر (از کریم مجتهدی و خشایار دیهیمی تا حسین بشریه و باقر پرهام) آغاز می‌‏شود و جابه‏‌جا شاهد بحث‏های پراکنده‏‌ای دربارۀ بیوگرافی ماکیاولی، آلتوسر، کلود لفور و … نیز هستیم. اما چنان‏که از عنوان نوشتار وی برمی‌‏آید بحث اصلی به اتکای نشان دادن نادرستی ترجمۀ مفهوم کلیدی “conjuncture“، که ما آن را به «اتصال» برگردانده‌‏ایم، پیش می‏‌رود.

نظر به این‏که در پاسخ پیشین به نقد برخی از ترفندهای رتوریک همیشگی منتقد گرامی، از قبیل توهین و اهانت به دیگران، تحقیر دانش آن‏ها، فخرفروشی آشکار و بالیدن به آن، توصیه به خمیرکردن آثار دیگران، پیش کشیدن مسائل و خاطرات شخصی در مقام بخشی از استدلال و غیره پرداختیم، ترجیح می‌‏دهیم از تکرار مکررات که نه اثری در وی دارد و نه مخاطب را از نکته‌‏ای نادانستی آگاه می‏‌سازد پرهیز کنیم و اهانت‏‌ها و زخم‌‏زبان‌‏های وی را نادیده بگیریم. چرا که آخرالامر اقدامات و ایده‏‌های، به تعبیر دلوز، سمّیِ بدن و ذهنی چنین فرورفته در انفعالات اندوهناک بسی بیش از دیگران خود بدن و ذهن مزبور را همدم و قرین اندوه، ناتوانی و انفعال می‏‌کند.

اما پیش از پاسخ به نقد اصلی طباطبایی، ذکر نکته‏‌ای مختصر خالی از فایده نیست. طباطبایی در ذکر خاطرۀ ماجرای مجادلۀ خویش و کریم مجتهدی می‌‏گوید، «هر بازتاب شرطی که عارض من شده باشد، مانع از درست بودن انتقادهای من نیست. دلیل این هم همان نامۀ نویسنده است که در آن به هیچ یک از ایرادهای من پاسخی نداده است. با کمال تأسف، “این سکوت علامت رضاست”، حتی اگر صورت خود را با سیلی سرخ نگه داریم و سکوت خودمان را علامت رضا ندانیم.» بی‏‌تردید استدلال وی استدلالی است منطقی و بحق. وقتی در مجادله‏‌ای یکی از طرفین به استدلال‏های مشخص طرف دیگر پاسخی نمی‏‌دهد فرض بر پذیرش آن‏هاست. اما آیا طباطبایی موافق است که همین معیار را دربارۀ خود وی به کار بگیریم؟ ما در پاسخ پیشین پذیرفتیم که قید زمان of late را در ص ۶۹ کتاب به اشتباه به جای اخیراً به دیر زمانی ترجمه کرده‌‏ایم؛ یعنی نکته‏‌ای که وی در این نوشتار نیز به اتکای آن حکم به بد بودن ترجمۀ «دموکراسی علیه دولت» می‏‌دهد (و بر این داعیۀ کاذب هم اصرار می‏ورزد که قید مذکور در صفحۀ اول آمده است!). آیا می‏‌توان به همین منوال فرض بگیریم که همۀ نقدهای ما بر وی مورد رضایت و پذیرش منتقد گرامی است، زیرا وی در مطلب اخیر هیچ پاسخی به هیچ‏کدام از آن‏ها نمی‌‏دهد. مواردی همچون سبک زبانی آشفته و پر از خطا، بی‌‏اطلاعی کامل از گرایش سیاسی ابنسور و هدف وی از نگارش کتاب دموکراسی علیه دولت، بی‌‏اطلاعی از وجود پیشگفتاری جامع و مبسوط دربارۀ ابنسور در ترجمۀ فارسی، فهم وارونه از پروبلماتیک اصلی ابنسور در کتاب مزبور یعنی بحث بر سر چگونگی «حفظ تنش دموکراسی علیه دولت» (و نه تلاش برای «رفع تعارض میان دولت و دموکراسی»)، نسبت دادن نادرست آنارشیسم به ابنسور و …

چنان‏که در پاسخ قبلی نیز گفتیم، از منظر اسپینوزیستیِ آلتوسر، اهمیت یک ایده را می‏توان در واکنش‏‌هایی که برمی‌‏انگیزد تشخیص داد، در حملاتی که بدان می‌‏شود و دشنام‏ها و اتهام‏‌هایی که نثارش می‏‌گردد. از همین رو، به‌‏راستی باور داریم نفسِ این‏که یکی از مهمترین نظریه‏‌پردازان اقتدارگرایی، شوونیسم و توتالیتریسم(۱) چنین مجدانه، پیگیرانه، و با وسواس کمر به حمله به پروژۀ «مواجهه با ماکیاولی و اسپینوزا» بسته، بسی بیش از آنچه در بادی امر می‏‌پنداشتیم خبر از اثرگذاری پروژه و رسیدن نامه به دست گیرنده‌‏های بالقوۀ آن می‌‏دهد.

اما برویم سراغ آن «یک کلمه».

سید جواد طباطبایی برای بی‏‌اعتبار کردن ترجمۀ اثر آلتوسر، وزن اصلی بحث خویش را به ترجمۀ مفهوم conjuncture سوار کرده است. در همین راستا، وی پس از نقد، و در اصل تمسخر برگردان ما («اتصال»)، می‏‌گوید، «اصطلاح  conjunctureکلمۀ لاتینی‌‏تبار فرانسه است که در زبان فرانسه، برابر تعریف لاروس، به معنای «موقعیتی است که از مجموعۀ عامل‏‌های معیّن ناشی می‏‌شود”.» بسیار عالی! اولین پرسش ما این است که ترجمۀ اصطلاح مزبور به «اتصال»، چنان‏که در پاسخ پیشین گفتیم، به‏‌مثابه «اقترانی از نیروها و روندهای مختلف» چه ایرادی دارد؟ «موقعیتی که ناشی از عامل‏‌های مختلف است» و «نقطه‏‌ای که حلقۀ اتصال نیروها و روندهای مختلف است» چه تفاوتی با هم دارند که ترجمۀ اصطلاح مزبور را نادرست می‏‌نمایاند و دست‌مایۀ حملات شدید و هیستریک منتقد مزبور می‌شود؟

طباطبایی در ادامه می‌‏گوید «تا جایی که من می‏‌دانم صورت انگلیسی‌‏شدۀ conjuncture  ــ یعنی اصطلاح رایجی در انگلیسی نیست و در بسیاری از فرهنگ‏‌هایی که من در اختیار داشته‌‏ام نیامده است.» و در همین‏‌جا به دیکشنری آکسفورد ارجاع می‏‌دهد. سوای اشکال اساسی جملۀ فوق به لحاظ ادبی، آنچه جای شگفتی است این ادعاست که اصطلاح conjuncture  در انگلیسی وجود ندارد! در حالی که اگر به همان دیکشنری آکسفورد رجوع کنیم می‌‏بینیم که در توضیح conjuncture  آورده است:  «منشاء conjuncture : اوایل سدۀ هفدهم: از ریشۀ پیوند (conjunction)، با جایگزینی پسوند، تحت نفوذ اصطلاح فرانسوی مهجور conjuncture، از ریشۀ اصطلاح ایتالیایی congiuntura ، بر مبنای اصطلاح لاتینی conjungere  که به معنای “به هم پیوستن” است.»(۲) با این حساب، بحث در همین‌‏جا پیش از آن‏که به‌‏درستی آغاز شود به پایان می‏‌رسد. منتقد ما در همان زمینی زمین‏گیر می‏‌شود که همۀ قوای‌‏اش را در آن مستقر ساخته است. اما بیایید پیش‏تر برویم و بازی را ادامه دهیم تا ببینیم آیا از این جنگ مغلوبه می‏‌توان غنایم بیشتری به دست آورد؟

استدلال اصلی طباطبایی، به اتکای بحث از ترجمۀ غلط conjuncture  و نفهمیدن معنای این مفهوم کلیدی، آن است که ما غرض آلتوسر را نفهمیده‌‏ایم و لذا برخلاف داعیۀ وی به عوض گسست (یا «انفصال»)، conjuncture  را به معنای وصل شدن فهمیده‌‏ایم. طباطبایی به سیاق مألوف خود با ذکر صعوبت‏‌های دهشتناک درک آلتوسر، «لزوم حضور فیزیکی در محضر اساتید» برای فهم «غرض» ایشان، و «بی‏‌اطلاعی مترجمان از این‏که چه چیزی را ترجمه کرده‌‏اند»، مدعی است که «فهم همۀ تفسیر او از ماکیاولی منوط به فهم این مفهوم جدیدی است که او وارد کرده و بسط داده است». بسیار خوب! ما از خیر بسیاری از داعیه‌‏ها و متلک‏‌ها و مزه‌‏پرانی‏‌های وی می‏‌گذریم و از خود وی تبعیت می‏‌کنیم و می‏‌خواهیم نشان دهیم چه کسی این مفهوم جدید را که فهم کل تفسیر آلتوسر متکی بدان است فهمیده و چه کسی «خوانندگان را دنبال نخود سیاه» فرستاده است، «نفهمیده» ماجرا چیست و نوشته‌‏هایش لایق خمیر شدن؟

دیدیم که طباطبایی بهترین منبعی که برای به دست دادن معنایی از اصطلاح conjuncture عنوان می‏‌کند فرهنگ لغت لاروس و فرهنگ دو زبانۀ روبر ـ کالینز است. و در نهایت به این نتیجه می‏‌رسد که ادعای ما دربارۀ درستی ترجمۀ conjuncture به «اتصال»، «گزاف‌ه‏ای بیش نیست، زیرا در زبان فرانسه، زبان آلتوسر، conjuncture به معنای “اتصال” نیامده و آلتوسر هم به اندازۀ کافی اندیشمند دقیق‌‏نویسی بود که کلمات را در غیر ما وُضِع لَه به کار نبرد.»

تصور می‏‌کنیم بهترین کار، به عوض رجوع به فرهنگ لغت و تکرار ادعای خویش در مقام حجت، رفتن به سراغ خود متون مربوط به آلتوسر است، تا نشان دهیم متاسفانه طباطبایی نه‏فقط فرهنگ لغت در دسترس خودش را خوب نخوانده، بلکه بدتر از آن باز هم یا از ایده‏های متفکر مورد بحث بی‏خبر است یا آن‏ها را وارونه می‏فهمد.  نخست از وارن مونتاگ، یکی از برجسته‌‏ترین شارحان معاصر آلتوسر، استاد تمام دانشگاه اکسیدنتال کالج، و نویسندۀ کتب و مقالات بسیار در حوزۀ آلتوسرپژوهی، ارجاع می‏‌آوریم.

مونتاگ در مصاحبه‏ای با عنوان «ارزیابی مجدد میراث لویی آلتوسر در صدمین سالگرد وی»، conjuncture را چنین تعریف می‏‌کند: «ترکیبی از عناصر متعارض و پراکندۀ گوناگون».(۳) اگر این تعریف را بپذیریم، روشن است که مراد از conjuncture چیزی نیست مگر نقطه‏‌ای که انبوهی از عوامل و عناصر مختلف و متعارض را به هم گره می‏‌زند: «اتصال». اما شاید بهتر باشد به کتاب وی با نام لویی آلتوسر رجوع کنیم، جایی که وی در بحث از رد قوانین تاریخی یا اجتماعی به نزد آلتوسر، سعی در تعریف یک historical conjuncture («اتصال تاریخی») دارد. در این‏جا مونتاگ در میانۀ سخنش به نقل قولی از خود آلتوسر نیز متوسل می‏شود و می‌‏نویسد «باید تاریخ را همچون اتصال (conjuncture) درک کنیم، که به نوبۀ خودش “بر پیوند (conjunction) دلالت دارد، یعنی مواجهۀ تصادفی عناصری که تا حدی پیشاپیش موجودیت دارند، لیک همچنین تا حدی پیش‌‏بینی‌‏ناپذیرند…” (Althusser 1994, 45-6)»(۴) در این‏جا شاهدیم که نه‏‌فقط مونتاگ، که شاید منتقد گرامی می‌توانست دلخوش به تشکیک در مرجعیت وی باشد، بلکه خود آلتوسر است که conjuncture را به معنای قسمی نقطۀ پیوندِ (conjunction) عوامل، عناصر و نیروها تعریف می‏‌کند.

اما بهترین کتابی که دربارۀ تفسیر آلتوسر از ماکیاولی در دست داریم بی‏تردید اثر ارزشمند متفکر معاصر فنلاندی میکو لاتینن است، با عنوان سیاست و تاریخ: ماتریالیسم تصادفی لویی آلتوسر. در این اثر لاتینن بارها به conjuncture به معنای «اتصال» ارجاع می‏دهد. برای مثال، وی در فصل اول کتاب جایی که مفاهیمی همچون مواجهه (rencontre) و پیوند (conjunction) را به بحث می‏گذارد، به ذکر یادداشت‌‏هایی از آلتوسر در سال ۱۹۶۶می‌‏پردازد. آلتوسر در آن‏جا می‏نویسد: «۱٫ نظریۀ مواجهه یا پیوند (= پیدایش) (مقایسه شود با اپیکور، کژروی تصادفی اتم‏ها، clinamen، کورنو) شانس، غیره، شتاب، انعقاد. ۲٫ نظریۀ conjuncture (= ساختار) … فلسفه به‏مثابه نظریۀ عمومی  conjuncture (= conjunction)»(۵) با این حساب، می‏‌بینیم که نه فقط شارحان، بلکه این خود آلتوسر است که «در زبان فرانسه، یعنی زبان مادری‌‏اش»، اتفاقاً و دقیقاً آن «یک کلمۀ» مورد بحث را مترادف با «پیوند» به کار برده است!

آیا طباطبایی که سرتاسر بحثش از اهمیت درک «غرض» فیلسوفان برای ترجمۀ آن‏ها داد سخن می‏راند، مترجمان را به «نفهمیدن فکر پیچیدۀ آلتوسر» متهم می‏‌کند، و فهم مفهوم، یا به تعبیر خود وی «کلمۀ» conjuncture، را کلید درک آلتوسر و تفسیر وی از ماکیاولی می‌داند، برای یکبار هم که شده حاضر است به جای فرار به جلو و اهانت به دیگران، بپذیرد که نه فقط «حضور فیزیکی»‏اش در محضر استاد از سر تفنن بوده بلکه آثار وی را نیز «جز به تفنن و از روی خیالات» تورق نکرده است؟ وگرنه چگونه فیلسوفان و شارحان معاصری که هیچ یک، طبق ادعای منتقد ما بخت «حضور فیزیکی در آن محافل» را نداشته، همگی برای تعریف مفهوم مهم مزبور به اثر مهم «در باب فلسفه» (Sur la philosophie) آلتوسر ارجاع می‏‌دهند اما وی، هرچند ناکام، دست به دامان فرهنگ لغات دم‏‌دستش می‏‌شود؟!

طباطبایی، در همین مقالۀ «فقط یک کلمه» و در بخش نقد خشایار دیهیمی، با طرح ایده‌‏ای بدیع و درخشان معتقد است که، «کسی می‏‌تواند انتظار داشته باشد که “آداب نقد” در مورد اثر او رعایت شود که خود “آداب ترجمه” را رعایت کرده باشد.» بر این اساس، و طبق حکم خود وی، اگر کسی، به زعم منتقد، آداب کاری را رعایت نکرده باشد، منتقد از رعایت هرگونه آداب رایج نقد رهاست و می‏‌تواند زبان به تمسخر و اهانت علیه وی بگشاید. پرسش ما از شخص ایشان این است که اگر کسی «آداب نقد» را رعایت نکرده باشد و در هر بار که وارد صحنه می‏‌شود بیش از پیش مخاطب را به تشکیک در دانش خویش تشویق می‏‌کند باید چگونه مورد برخورد قرار گیرد؟ آیا می‏‌توان دربارۀ همان «حضور فیزیکی» در محافل مزبور نیز تردید روا داشت و آن را در زمرۀ افسانه‏‌های خودساخته‌‏ای درآورد که در روزگاران پیشین منبع مشروعیت انتلکتوئل‏‌های فرنگ‏‌رفته بود؟ زیرا سوای این‏که، تنها انسان فهمیدۀ حوزۀ اندیشۀ سیاسی در تاریخ ایران معاصر تاکنون جز در محافل وطنی آفتابی نشده است و، برخلاف انبوه شارحان و فیلسوفان که در شرح و تفصیل «استاد» کتاب‏ها و مقالات بسیار نوشته‏‌اند و می‏‌نویسند، در دیار خویش مشغول خاطره‏‌گویی و ترساندن دیگران از رفتن به سراغ تفکر متفکران بزرگ به سبب «بی‏‌اطلاعی از زندگی خصوصی» آن‏ها و محرومیت از «حضور فیزیکی» در محضر اساتید است. تنها فرزانۀ قوم که، در کمال تأسف، هر بار که بحثی درمی‌‏گیرد خودش عیان می‏‌سازد که جز ایرادات پیش‌‏پاافتاده و ملانقطی در تمامی مسائل اصلی و مفهومی از درک درس‏‌های اصلی اساتید، از آلتوسر تا ابنسور، درمی‏‌ماند.

آیا طباطبایی موافق است که خود همین امر بهترین سند «مملکت گل و بلبل» خواندن ولایت ماست؟ وگرنه به‏‌راستی چگونه می‌‏توان مدعی شاگردی آلتوسر شد و همزمان در مقام نظریه‏‌پرداز شوونیسم، اقتدارطلبی و توتالیتریسم فعالیت کرد؟ اگر وجود خللی در ترجمه‏‌های دیگران، چنان‏که طباطبایی مدعی است، گواه زوال علم، دانشگاه، نشر، ترجمه، تفکر و همۀ چیز است، این تناقض بی‏‌نظیر و عجیب‌‏وغریب نشانۀ چیست؟

طباطبایی که مترجمان را به سبب ترجمۀ «دموکراسی علیه دولت» ابنسور و «ماکیاولی و ما» آلتوسر مورد نوازش سخنان زهرآگین قرار می‏‌دهد و دست زدن به چنین کاری را نشانۀ نفهمیدن غرض آن‏ها می‏‌داند (به رغم ستایش بی‏حد و حصر و شگفت‏‌انگیز آلتوسر از اثر کلود لفور در مقام استاد ابنسور و الهام‏بخش تفسیر وی از ماکیاولی)،(۶) دربارۀ میزان فهم کسی که از یک سو سنگ آلتوسر را به سینه می‌‏زند و از سوی دیگر با تمامی قوا در حال فحاشی و حملات هیستریک به هر کارورز تفکر انتقادی است، چه نظری دارد؟

جناب آقای سید جواد طباطبایی، گمان ندارم جز در همین، به تعبیر شما «مملکت گل و بلبل»، بتوان آلتوسری‌‏ا‌ی را در سرتاسر کرۀ خاکی یافت که پروژۀ آلتوسر را به سطح نظریه‏‌پردازی در باب دولت مقتدر تحریف کرده و  فروکاسته باشد، و با درز گرفتن (یا درنیافتن ایده‏‌هایی همچون «شقاق آغازین امر اجتماعی» یا «انباشت اولیۀ سیاسی») یک ابتکار نظری انتقادی را به دفاع و توجیه از دولت‌‏گرایی مبدل سازد. البته، بی‏‌شک این کار خودش می‏‌تواند ابتکاری بی‌‏نظیر باشد که در صورت معرفی آن به جهان اندیشه می‌‏تواند، دست‏کم در قالب قسمی کمدی، برای طراح آن میزانی از جلب توجه را باعث شود.

 

 

یادداشت‏‌ها

  1. مفاهیمی همچون «توتالیتریسم» و «شوونیسم» را نه بر مبنای تعاریف اسکولاستیک و درس‏نامه‏ای آن‏ها، بلکه بر اساس هستۀ درون‏ماندگار و اصلی چنین رویکردهایی برای نامیدن آن چیزی به کار برده‏ام که سید جواد طباطبایی در مجادلات فکری‏اش بر سر فرهنگ، سیاست، و تاریخ از آن دفاع می‏کند. در استفاده از این مفاهیم باید اقدام درخشان و روشنی‏بخش اومبرتو اکو در کتاب فاشیسم ابدی را به خاطر داشته باشیم، جایی که وی در آن هشدار می‏دهد که نباید در بند تعاریف و تصاویر کلاسیک، و امروزه کلیشه‏‌ای، از فاشیسم بمانیم. فاشیسم در مقام امری دائماً در تلاش برای عروج «می‏تواند تحت معصومانه‏ترین چهره‏ها بازگردد.» یا موضع شلدون ولین در خصوص «توتالیتریسم وارونه»، که برخلاف توتالیتریسم کلاسیک، نه نیازی به پیشوا دارد و نه کنترل دولتی بر شرکت‏ها و رژۀ پیراهن قهوه‏‌ای‌‏ها. اگر توتالیتریسم معاصر به زعم ولین به عوض رهبر کاریزماتیک در ید قدرت شرکتی و سرمایۀ مالی قرار دارد، و از دید فردریک لوردون به معنای تلاشی است برای ایجاد قسمی نظم تمام‏‌عیار سلطه، به نظر می‏‌رسد باید در هر اتصال تاریخی به طور انضمامی برای شناسایی جامعه‌ه‏ای معاصر توتالیتریسم، شوونیسم، فاشیسم و … پا را از تعاریف پیشینی، ایستا و نابسندۀ کتب درسی فراتر گذاشت و نشان داد که در هر وضعیت مشخص این مفاهیم کلی در چه هیئت خاصی می‏‌توانند رخ بنمایند. با توجه به طرفداری تمام‌‏عیار طباطبایی از دولت مقتدر و سیطرۀ مطلق آن بر عرصۀ فرهنگ (از نظارت حداکثری بر حوزۀ نشر کتب و قلمرو تفکر و تدریس در دانشگاه‏ها تا توسل به خمیر کردن کتب نامطلوب و …) و همچنین برآشفتن وی در برابر هر نوعی از تجلی دیگری‌‏های فرهنگی و زبانی، می‏توان باب این بحث را گشود که تا چه میزان اندیشه‌‏های سیاسی وی درخور نامیدن به‌‏مثابه نسخۀ معاصر و ایرانی اقتدارگرایی، توتالیتریسم، و شوونیسم است و چه میزان، چنان‏‌که رایج است، صرفاً به منزلۀ نسخه‌‏ای از «ناسیونالیسم محافظه‌‏کارانه».
  2. دیکشنری آنلاین آکسفورد، مدخل conjuncture:

https://en.oxforddictionaries.com/definition/conjuncture

  1. در سایت ذیل:  https://www.leftvoice.org/reassessing-the-legacy-of-louis-althusser-on-his-100-year-anniversary-an-interview-with-warren

        ۴٫                                                                  ۱۲ Montag, Warren, 2003, Louis Althusser, Palgrave, p

  1. Latinen, Mikko, 2011, Politics and Philosophy: Niccolò Machiavelli and Louis Althusser’s Aleatory Materialism, Historical Materialism, p. 4.
  2. آلتوسر، لویی، ۱۳۹۶، ماکیاولی و ما، ترجمۀ فؤاد حبیبی و امین کرمی، انتشارات اختران، ص ۴۵٫

«پیش از آن‏که عازم سفر پرخطر این جستار شویم، بسی مایلم که ادای احترامی درخور به رساله‏‌ای درباب ماکیاولی ابراز دارم که سه یا چهار سال پیش منتشر گردید: اثر آثار ماکیاولی (Le Travail de l’oeuvre Machiavel) از کلود لفور. زیرا هیچ تحلیل چنین تیزبینانه و هوشمندانه‏‌ای را دربارۀ نویسنده‌‏ای نمی‌‏شناسم که، از زمان نگارش آثارش، همواره مخاطبان خویش را غرق در حیرت کرده است. و اگرچه لفور از ارائۀ “تفسیری” دربارۀ آن آثار سر بازمی‏‌زند، من هیچ  شرحی دربارۀ شهریار و گفتارها نمی‏‌شناسم که به این اندازه در راه فهم طرح ذهنی و سبک بیان ماکیاولی پیش رفته باشد ــ و این‏که [اثر مزبور] به‏‌طرزی دل‌بخواهی در لفافۀ فلسفه‌‏ای استعلایی به سبک مرلوپونتی پیچیده شده است نیز چندان اهمیت ندارد. اگر هر زمانی کاشف به عمل آید ــ در نتیجۀ پژوهشی با ظرافتی بی‏‌سابقه ــ که ماکیاولی برای چه کسی دست به قلم برده است، ما، در وهلۀ اول، این را مدیون کلود لفور هستیم. در نتیجه، به هیچ‏‌وجه سر آن ندارم که به تکرار کردن، حتا با فاصلۀ، و یا تلخیص چیزی دست زنم که نقداً چنان به شایستگی انجام گرفته است.»